رد کردن پیوندها

هانیه یوسفعلی

ما یارانی در زندان داریم که برای نگه داشتن هر گوشه از طبیعت ایران با چنگ و دندون، جنگیدن. به یاد هومن جوکار، طاهر قدیریان، نیلوفر بیانی، امیرحسین خالقی و بقیه‌ی کسانی که در این مسیر همراه ما هستند.

این دومین سالیه که توی پروژه‌ی گاوبانگی حضور دارم. در مورد اینکه گاوبانگی اصلا چی هست، سایت https://new.shirdal.org/ رو یک نگاهی بندازین. توی یک توضیح کوتاه، بگم که یک بازه زمانی از سال هست که مرال‌های نر برای تعیین قلمرو و جذب ماده‌ها برای تولید مثل، بانگ سر میدن. تا اینجاش که به حضور ما انسانها هیچ نیازی نیست. جایی حضور ما میتونه کمک کننده باشه که رد پای انسانهای دیگه به عنوان شکارچی به ماجرا باز میشه. مرال‌ها توی این بازه زمانی راحت‌تر شکار میشن، چون شکارچی‌ها از طریق صدای بانگ میتونن شناسایی‌شون کنن و یا اینکه خودشون شبیه به مرال‌های نر بانگ بدن و مرال‌های ماده و یا مرال‌های نر که برای جنگ بر سر قلمرو به سمت صدا میرن رو شکار کنن.

ما و افراد دیگه‌ای که به پروژه ملحق میشن، قراره توی منطقه‌ی حفاظت شده حضور داشته باشیم تا چادرهای محیط بانی پر باشه و شکارچی‌ها نتونن به راحتی توی منطقه پرسه بزنن و شکار کنن.

دوست دارم داستان سفرمون رو از تهران شروع کنم. وقتی که سه نفری دور هم جمع شده بودیم و داشتیم خوراکی‌های سفر رو که از روز قبل تهیه کرده بودیم رو جمع آوری می‌کردیم. ما می‌دونستیم که قراره 4 روز توی منطقه باشیم، بنابراین فکر وعده‌های غذایی رو کرده بودیم، البته حجم خوراکی‌هامون حدود دو برابر برآوردمون بود که همونجا نیت کردیم ویتامین‌های یک ماه آینده رو توی این 4 روز جذب کنیم و برگردیم. همین هم شد.

ما شبانه به سمت گرگان حرکت کردیم. قبل از ظهر بود که رسیدیم به آخرین منطقه‌ی مسکونی گلستان، روستای تنگه راه. جایی که بعد از اون جنگل و منطقه حفاظت شده شروع میشه. با هماهنگی محیط بانان و مسئول پروژه، همراه با طاهر سعدی‌زاده، یکی از کارشناسان محیط زیست منطقه که دوست خیلی صمیمی ما هم هست، وارد منطقه حفاظت شده به سمت منطقه قزل یقر که یکی از چادرهای محیط بانی بود شدیم.

از قبل راجع به اینکه چه چیزهایی رو برای ورود به منطقه باید بدونیم اطلاعات گرفته بودیم. سایت شیردال رو خونده بودیم، از دوستانی که تجربه داشتن سوال کرده بودیم، با مدیر پروژه، آقای فرشاد اسکندری هم هماهنگ بودیم.

می‌دونستیم که لباس هامون باید همرنگ محیط و رنگ استتار باشه. می‌دونستیم که نباید از عطر و لوازم آرایش استفاده کنیم. می‌دونستیم که بهتره دوربین دوچشمی، لباس گرم و سرد، خوراکی برای وعده ها، کیسه خواب و کفش مناسب داشته باشیم. و مهمتر از همه میدونستیم که باید ساکت و آروم باشیم. ما توی قلمرو حیوانات بودیم و نباید آرامش و امنیت‌شون رو به هم می‌زدیم.

چیزی که نمیدونستیم این بود که؛ قراره اینهمه زیبایی توی چهار روز ببینیم. نمیدونستیم قراره یه خرس در حال بالارفتن از یه درخت نازک ببینیم که مشت مشت میوه‌های سر درخت و میچینه و می‌خوره. فکر نمی‌کردیم قراره توی آخرین پرتوهای نور روز، نزدیک غروب، یه گله‌ی 4 تایی مرال ببینیم که دارن از کوه به سمت دره میرن، بعد سرمون و بچرخونیم و سه تا آهو ببینیم که دارن چِرا میکنن. نمیدونستیم قراره یه مرال نر ببینیم که لنگ میزنه و زخمیه و احتمالا یه نزاع سنگین رو از سر گذرونده ولی حرمسراش و حفظ کرده، چون سه تا مرال ماده همراه خودش داره. فکر نمیکردیم یه آهوی بازیگوش ببینیم و قند توی دلمون آب بشه از دیدنِ بازیگوشی‌اش و اینور و اونور پریدنش کنار آبگیر. من فکر میکنم قسمت زیادی از این زیبایی‌هایی که دیدیم به خاطر اون دونستن‌های قبلش بود.

ما روزها، حدود 6 ساعت منطقه رو پیمایش میکردیم، دوربین می‌کشیدیم، ردپاها رو چک میکردیم، عکس و فیلم می‌گرفتیم، تعداد مرالهایی که می‌دیدیم و بانگ‌هایی که میشنیدیم رو ثبت می‌کردیم. غذا میپختیم و به عَهدمون برای تموم کردن خوراکی‌ها عمل می‌کردیم. کتاب می‌خوندیم، گپ میزدیم، از طاهر راجع به منطقه می‌پرسیدیم. پرنده‌های شکاری رو که از بالای سرمون پرواز میکردن رو می‌دیدیم و محو آسمون میشدیم. چشمهامون پُر میشد از زیبایی‌های منطقه. پُر میشد اما سیر نمیشد.

خوشحالم که توی بخش کوچیکی ازحفاظت و پروژه‌ی گاوبانگی سهیم بودم. این همراهی میتونه با حضور شماها بزرگتر بشه. هر کسی با توجه به دغدغه‌مندی و توان‌اش میتونه به حفاظت کمک کنه. افرادی که توان و دانش حضور در منطقه رو دارن، به کمک تیم اجرایی بیان. افرادی که براشون مقدوره، به تأمین هزینه‌های پروژه کمک کنن. افرادی که تریبونی دارن توی فضای مجازی، اطلاعات پروژه و حفاظت رو نشر بدن. بالاخره هر کسی میتونه به نوبه‌ی خودش سهیم باشه برای امتداد راه حفاظت، که کار خیلی سختیه و به همراهی افراد بیشتری نیاز داره.

این وب‌سایت از کوکی‌ها برای بهبود تجربه وب شما استفاده می‌کند.